گلایه از انتشاراتی‌ها

چند سال پیش در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران مجموعه داستانی از شهریار مندنی‌پور به نام هشتمین روز زمین از انتشارات نیلوفر گرفتم. در نمایشگاه به دلیل شلوغی و فرصت کم دیگر مجال بررسی کتاب نیست و چون این کتاب از قبل در ذهنم بود آن را خریدم. پس از مراجعه به شهرم متوجه شدم که تعدادی از صفحات کتاب دو بار تکرار شده و تعدادی دیگر از صفحات کتاب را هم ندارد. آن کتاب را هنوز هم دارم؛ هیچگاه موفق به خواندن کامل آن نشدم و حسرت آن همیشه با من ماند.

چند روز پیش هم دوباره کتابی می‌خواستم و به یکی از دوستان سپردم که آن را برایم از تهران بگیرد. این کتاب درسی و خودآموز یک نرم افزار آماری بود که انتشارات دیباگران آن را منتشر کرده است. وقتی دوستم کتاب را به من داد خیلی خوشحال شدم چون خیلی برای پیدا کردنش جستجو کرده ولی آن را نیافته بودم. بعد با کمال تعجب دیدم که قسمتی از این کتاب هم از صحافی افتاده و 18 صفحه از اوایل کتاب را ندارد. جالب اینجاست که در چند جای کتاب هم به این قسمت از دست رفته ارجاع داده شده است.

در اینکه انتشاراتی‌ها قشر فرهنگی و زحمتکشی هستند شک ندارم ولی این اتفاقات هم لطمه‌ی معنوی به نویسنده و مؤلف اثر است و هم لطمه‌ی مادی و معنوی برای خریدار و مخاطب آن.

لطفن در چاپ و صحافی کتاب، دقت بیشتری بفرمایید. همین.

/ 6 نظر / 8 بازدید
فروهر

نبودی این چند مدت وسال. کار خود همین مندنی پور بوده[ابرو]

سروش

سلام مهدی جان با یه شعر به روزم البته اگه نظر بدی......

رضا

مرا در آسمانها سروده بودند ... گلخند فرشته ها كلبه نگاهم بود ... پنجره اي براي تابيدن داشتم ... بستمش ... من به آينه اي براي تماشا اسيرش كردم ... خورشيدم را به سرخي سيبي فروختم ... باراني نباريد ... و چشمانم اسير خميازه ابليس شدند ... و اكنون وجودم را زير " گنبد كبود" به" قاليچه اي" بافته اند ... " تار" آن زمان ... "پود" آن فاصله ها ...

رضا

آقا مهدي سلام ... شب خوش ... " حرف حساب " و " سر به سايه " و از همه بهتر " ما " مخصوصا اين قسمت كه " اکثراً در خودمان عمیق نمی‌شویم" خيلي برايم جابل بود و در اولين فرصت بقيه مطالب وبلاگتان را خواهم خواند ... موفق و پيروز باشيد ...